پاوه/یادی ازخاطرات اوایل دهه پنجاه

تاریخ اجتماعی وفرهنگی ملتها،مرتبط با محیط پیرامونی  است ،وهمین محیط خاستگاه فرهنگی ،مذهبی   ومحل رشد وپرورش ما بوده است ،کسی نمی تواند ادعا کند که محیط پیرامونیش در زندگی او بی تاثیر بوده، مگر اینکه در فضای غیر زمینی  زیسته باشد . ودر واقع همین محیط پیرامونی به اضافه بعضی   ا ز فاکتورهای دیگر ،به نحوی در شخصیت وجودیمان  دخیل می باشند،  فرقی نمی کند اهل کجا باشی از هر مملکت و کشوری گرفته تا شهر وروستا،  همه این فاکتورها وعناصر به نحویتاثیر گذار بوده و هستند .محیط های پیرامونی وفضاهایی که در آن قرار  داشته ایم  بخشی از خاطرات ما بشمار می آیند وبا آنها زندگی  کرده ایم    در حوزه  مسائل نوستالوژیک وذکر خاطرات  نمی خواهم وارد  مقوله  جغرافیا شوم ویا آنرا  قاطی  با موضوع نمایم هرچند که جغرافیا ویا محیط ی طبیعی خود  بستر ساز تاریخ ممالک بشمار می آیند
.هر چند گاهی با دوستان جهت پیاده رویی به بخشهایی از شهر پاوه سری می زنیم .امروز تصمیم گرفتیم به درون باغات شهر برویم .از  راههای  پر از خاطره باخه میوان  یا محل  باغهای  میوه   گذری نمودیم .سنگ سنگ این باغات برایم خاطره ای است از دوران کودکی ونوجوانی .از پرچین های اطراف باغاتی  که بالا می رفتیم وخود را به درون باغهای پر از میوه می رساندیم جیبهایمان را از هلو های مشهور پاوه با رنگهای دلفریب و متعدد پر می کردیم در این اثنا با مشاهدصاحب باغ عصبانی که از چه راهی وارد شده ایم  همانند موشک به این طرف وآنطرف فرار می کردیم، مهم نبود که سرمان به چه چیزی بر خورد می کند وبا جا گذاشتن کفشاهایمان سوراخی در پرچین ایجاد وبا شنیدن دهها فوش وبد وبیرا  فرار می کردیم وآلوها در این طرف وآنطرف دهمان می چرخید ولی مزه اش به همه چی می ارزید ،مهم نبود که لباسهای باد کرده به هنگام فرار  وبغلهای پر از میوه به چه چیزی بر خورد می کرد ویا پاره می شد مهم خارج کردن میوه ها بود .راستش زندگی کردن در محلهایی که  پیرامونشان  از محیطهای متنوع تشکیل یافته ، ذهنها بیشتر درگیر  مسائل بود وخود به خود هر روز با یک مسئله جدید روبرو می شدیم .همین امروز که از میان باغات پایین دست شهر با تراسبندیهای خاص این دیار وباغات سوار بر شیب تند دامنه ها که می گذشتیم با گل بنفشه در مقیا س زیاد بر خورد کردیم .همین بنفشه وچیدن آن در زمان نوجوانی تو جیبی ما را تامین می کرد، هر روز که بی پول می شدیم با چیدن گل بنفشه در عرض سه ساعت به عنوان کالا به کالا دکاندار پیر محله جیبهایمانرا  از تخمه بسیار مر غوب پر می می کرد وتا غروب بدون نفس در یک محل خاص که پاتوق مخصوص دوستان بود  همه تخمه ها را یکجا می خوردیم با پوست وبی پوست. مهم نبود کلیه دردبه سراغمان بیایید  مهم این بود که آن روز را با دوستان بگذرانیم  وفردا وفراداهای  دیگر و برنامه های  دیگر که در راه بود .با گذر از باغات ورسیدن به پایین دستهای باغات  با دیدن چند اصله درخت گردوی آشنا .ماجراوخاطره تکاندن گردو وجمع کردن آن برایم زنده شد.ما که  توان  رفتن به بالای درخت گردو های تنومند پاوه نبودیم ، ولی در جمع کردن آنها دستی داشتیم .می بایست در جمع کردن گردوها   فکر پول توجیبی چند روز بعد را می کردیم .وروش کار به این منوال بود در حین جمع کردن گردوها نزدیک به پنجاه تای گردوها را در چاله ای می گذاشتیم به نحوی که صاحب باغ آنرا نفهمد ،هرچند که صاحب باغ فامیل نزدیک هم بود   این روند پنهان کاری گردوها را اصطلاحا به آن (بور )می گوییم وبعد از اتمام کار وپاکسازی کامل باغ از طرف صاحب آن  . دستور  شارو    فرا می رسید  .دراین ماجرا خود را به کوچه می زدیم  وچند تا گردو  به عنوان پاداش هم  می گرفتیم وآنگاه به سراغ بور یا محل پنهان کاری گردوها  می رفتیم .بسیار خوشحالی وجذابیت خاصی را داشت همانند تقلبی را که دانش آموزان  آنرا انجام داده اند که چه مزه ای داشت بیرون آوردنشان وشمارش مجدد آنها که مبادا از تعدادشان کم شده باشد  .انگار که  دنیا مال ما بود ،چرا که پول زیادی نسبت به چیدن  بنفشه نصیبمان می شد وتوجیبی چند روز دیگر تامین شده بود.البته این شیطنت ها کار بیشتر افراد بود ولطمه ای هم به اخلاقیات نمی خورد چرا که توجیبی مهم تر از همه چیزها برای آن دور وزمانه  بود .در غیر اینصورت روزهای بشاش وسرحالی نداشتیم و  دوستان زرنگ تر وقولچماغ تر که بیشتر بور می کردند   به فکر نان وکباب میدان پاوه بودند راستش آن نان وکباب  خالص ومخلص بود   ومانند شهر های دیگر گوشت یخی ونان خشکه با دمبه گندیده  قاطیش نشده بود، ومزه آن اخلاقیات را به حاشیه می راند .کارهای دیگری که در حین این عملیات  انجام  می دادیم وبه گردوهایمان هر چه بیشتر می افزود جمع آوری گردوهای پنهان شده توسط جانور بچاره سمور بوده که ما به آن   (وزه سموره ) می گوییم وامروزه هم به آن علاقمند هستم .سمور بیچاره برای زمستانش گردوها را در روی زمینهای نرم بالای تراسهای سنگ چین پنهان کرده وبا علامت مخصوصی که دو تا چال کوچک با ناخنهایش ایجاده کرده بود  در  نزدیک   گرد وهای چال شده  که ایجاد می کرد با توجه به تجربه  به خوبی دست سمور را خوانده بودیم وهمه را در بیشتر باغات در آورده  .و چا ره ای هم  نبود چرا که در آنزمان اخلاقیات سرمان نمی شد واین کار را می کردیم چون همیشه سرزنده باشیم وجیبهایمان  نسبتا پر ، ادامه دارد......................

انیشتین :تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.

واین هم بنفشه های شهرمان پاوه

خاطراتی دیگر از گذشته ها

 راستش را بخواهید فضای این مقطع  زمانی  بی روح  وبی رمق شده ، دوستی معنایش را از داده ومشکلات عدیده  وجود انسانها  را فرا گرفته است  با   باز خوانی خاطرات گذشته ُ عشق  وهمدلی ورفاقت های مخلصانه  ان دور وزمانه را زنده می کند زمانی که  افکار خاصی در دهنمان نبود  . با نگاه به آلبوم آنها را در ذهنم مرور می کنم . خوبی وبدی خاطرات گذشته ربطی به اقتصاد ودر آمد ندارد . در گذشته اکثر خانواده ها در یک سطح بودند وتشابهی بین اکثر دوستان وجود داشت . هر آنچه را ا که برایم معنی دار است وانسان را به سالهای دور می برد آرامش وآسودگی روح وروان است وبس.  که براستی وجود داشت .اضطراب ودلهره در ذهن ووجودمان جایی نداشت درس ومدرسه وشلوغی حیاط مدرسه و بی ربط خندیدن دوستان هم برای خود لذتی داشت .درس را در حد گرفتن  نمره دوازده می خواندیم . مهم این بود که آرامش داشتیم هر محله ای برای خود یک پاتوقی داشت وبچه ها دور هم جمع می شدند وماجرای فیلم تلو زیون شب گذشته را تا آخر برای هم  تعریف می کردند وگاهی هم چاخان ودروغ پردازی صورت می گرفت بازهم مهم نبود چونکه آرامش داشتیم وبی خیال از زندگی وخرج وبرج ُ  مهم این بود فردایی دیگر وجمع شدن دوستان در پاتوق محله ونشستن بر روی یک قطعه ( سنگ به نام   بانتلیر


                                                 سال 55   پاوه 

 ایستاده از چب عکس /خودم .دکتر منوچهری نماینده. فر ید  خالصی. رفعت منوچهری   

  چ