معمولا بعضی از خاطرات انسان در فضاهای جغرافیایی مختلفی پراکنده شده   ودر یک محدوده خاص جغرافیایی  متمرکز نمی باشند .زمانی که معلم بودیم حوزه نفوذ سیاسی شهرستان پاوه تا دور دستها بود ومحدوده های جغرافیایی زیادی را در بر می گرفت .باور بفرمایید گاها در اموزش وپرورش پاوه مستقیما ابلاغ یک روستا را برایمان می نوشتند ومی بایست از پاوه به جوانرود  از انجا به مرکز بخش وتازه ازمرکز بخش شروع به تعیین مسیر می نمودیم .هرچند که در مرکز بخش هم نمایندگی وجود داشت .در آن زمان نماینده آموزش وپرورش  ثلاث  آقای خالقی بود ودستیار ایشان آقای ژولیده که در سالهای 60 61 به بعد در میر آباد مستقر بودند . .روستای هلول در منتهی الیه جنوب شرقی ثلاث واقع  گردیده ودر چند قدمی آن حوزه استحفاظی کوزران وگهواره  قرار داشت  .بافت جمعیتی آن از برادران اهل حق واهل سنت تشکیل یافته وبا هم زندگی مسالمت آمیز وآرامی را داشتند .هر دوقشر فوق واقعا به ما مهر ومحبت زیادی داشتند وهیچگاه فراموش نمی شوند .هنگامی که ابلاغ روستا را گرفتیم وبا دوستانم مهدی وباقی با این روستا حرکت نمودیم برای اولین بار با پای پیاده حدود دو سه ساعتی به آنجا رسیدیم برای کم وکیف کار خودمان که باید چکار کینم وسپس با قرار گرفتن بر روی تراکتور برگشتیم هر چند مسیر پر پیچ وخمی است وسرا بالایی وسرا پاینی  زیادی داشت  .مسیر راه از چند روستا می گذشت از تپان ونیرژ پایین وبالا ومسیر صعب العبوری را می بایست طی می کردیم   هر چند روستای زمکان هم در حوالی قرار داشت .اوایل معلمی بود عشق وشور وشوق در وجودمان بود به فکر چیزهای امروزی نبودیم .راستش امروزه که معلم استخدام می شود  افکار دیگری در کله اش  می گذرد فورا به فکر وام وماشین ومسکن می افتد واصل معلمی در حاشیه می افتد وتوان درس دادن از او صلب می گردد  چرا که حساب وکتاب چیزهای دیگر را  تدریس درست وحسابی را ازو او می گیرد  .(هر چند حق مسلم هر معلمی است که با رفاه کامل وفراهم شدن تمام ساز وکارها  به سر کلاس برود تا فارغ از دغدغه های جانبی  به امر تدریس بپردازد ومعلم بودنش در حاشیه واقع نشود همانند کشورهای  کره  واسکاندیناوی  )  روستای هلول با داشتن یک مدرسه قدیمی با طرح های آنزمان یعنی دو اتاق در جانبین ویک هال در وسط درست شده بود  من کلاس اول وپنجم را تدریس می کردم نزدیک 12 دانش  آموز در کلاس من بودند صفا وصمیمیت خاصی در کلاس بر قرار بود .فقر اقتصادی به وضوح نمایان بود  هیچگاه فضای سخت وخشن وناخوشایند را درکلاس درسی ایجاد نمی کردم .تا سخت بر آنها نگذرد وهمیشه فضای خنده وجنب وجوش حاکم بود و واقعیت های اقتصادی واجتماعی وفرهنگی را به درستی می دانستم ،  دانش آموزان پایه اول را به خاطر می آورم که با آوردن یک هیزم بزرگتر از خودشان جهت سوخت  بخاری کلاس ،که چگونه آنرا از خانه تا به مدرسه به دنبال خود می کشیدند .روستا نزدیک پانصد نفر جمعیت داشت وتیپ مساکن کلی از نوع گلی بودند و سقف آنها از نوع تیر چوبی .با دیوارهای پهن  که عایق خوبی برای زمستان به شمار می رفت وخواب زمستانی در کنار بخاری هیزمی فضای روستا را لذت بخش می نمود .وبلا استثنا هر روز  صبح چند کاسه ماست خالص   از دانش آموزان مهربان  کنار پنجره گذاشته می شدند واخلاص دانش آموزانوخانواده های آنان را در هلول هیچگاه فراموش نمی کنم .هرچند که اخلاق ورفتار معلم ونحوه برخورد ونشست وبرخاستش در کل مجموعه روستا زیر ذره بین کل اهالی قرار دارد ..به خاطر  دارم  هنگامی که نتیجه آخر سال را در روستا اعلام نمودیم همه دانش اموزان در کنار خانه جمع شدند وبا صاحب خانه متدین ومهربانی که  خدا رحمتش کند  بنام میم رعه  کارنامه ها را به آنها داده وفضای حزن واندوهی در انجا حاکم شده بود




.





سال 62