دور وزمانه  وگذشته ها را در ذهنم  مرور می کردم آنزمان وقتی که همه چیز سر جایش بود ، قناعت و شکر نعمات خداوندی ،مردم آن دور وزمانه  قدر ذره ذره نعمات و طبیعت ومحیط را می دانستند از  تکه نان خشکی گرفته تا مشتی از محصولات باغی  نظیر توت وگردو وآلوچه خشک شده بر روی تنه درخت و برگه های  زردالو ی خشک شده وافتاده  بر زیر درختان . با امدن فصل گرما یعنی اوایل خرداد مردم این دیار خود را برای رفتن به هوارگه ها و درون باغات مثمر یا دره  آماده می کردند  از وسایل تهویه هوا  نظیر کولر خبری نبود فقدان این وسایل مهم نبود ومردم به انهم فکر نمی کردند چرا که زندگی در زیر سایه کولر های مختلف بدن را برای کار تنبل بار می آورد .
درون باغها وزندگی در زیر سایه درختان توت ومشک آبهای سرد شده در سرد آبها همگرایی خاصی را از بعد خانواده خلق کرده بود زندگی ها مانند امروز سرد وبی روح نبود ههمه در زیر یک سقف زدگی می کردند .هر چند درک این مسئله برای جوانهای امروزی قابل درک وهضم نمی باشد ولی صفا وصمیمیت ها واحترام به بزرگتر ها مخصوصا افراد مسن وسالخورده بیشتر وتجربیات گرانبهای انها همانند در وگهری بود که استجکام وصمیمیت را افزایش می داد ، خبری از فیلم های پر خرج ترکیه و از کانالهایی که هسته خانواده ها را از هم بپاشد خبری نبود . زندگی با قناعت وخوراک های سالم دلمی وباغی محل تامین می شد ، دامنه عمر بیشتر ،میزان طلاق به مراتب اندک ،  هسته خانواده مستحکم ، حرف بزرگترها وبا تجربه ها خریدار داشت ودهها مورد دیگر ، گذر عمر وجریان زندگی چندین ماه در هوارگه استمرار داشت و تا اینکه در اواخر پاییز با گذر کره زمین در مسیر دایره البروج وپدیدار شدن ستاره گلاویژ یا همان شعارییمانی هوا رو به سردی گرویده ودر میان عامه مردم به عنوان تجربه گرانبها می گویند دیگر ستاره گلاویژ در ساعتهای پنج صبح به اوج خود رسیده وسرما نوید بخش کوچ عمودی از پایین دست ها به  بالا  دست ها می باشد یعنی زمینه های رفتن به دگا وتخلیه نمودن دره با سرد شدن هواست  ، ستاره گلاویژ به عنوان معیاری در تنظیم زندگی ودست وپا نمودن برای مایحتاج زمستان بوده وامروزه هم همچنان این ماجرا به عنوان معیار سردی هوا  به حساب می آید