اوراق تا .....اوراق
دوستی داشتم که مردود شد و ترک تحصیل کرد !
و من درس خواندم و معلم شدم!
حالا او یک ماشین پورشه دارد و
من:
یک لیست توی پوشه.
او اوراق مشارکت دارد و
من :
اوراق امتحانی.
او عینک آفتابی دارد و
من :
عینک ته استکانی.
او سکه و ارز دارد و
من:
سکته و قرض.
یادم می آید توی انشائ
من نوشته بودم می خواهم آدم مفیدی شوم و
او اصلا انشا ننوشته بود؟!!
حالا او آدم مهمی شده .!!!!
حالا شاگردان من برای سلام کردن به او از هم سبقت می گیرند.
و من درس خواندم و معلم شدم!
حالا او یک ماشین پورشه دارد و
من:
یک لیست توی پوشه.
او اوراق مشارکت دارد و
من :
اوراق امتحانی.
او عینک آفتابی دارد و
من :
عینک ته استکانی.
او سکه و ارز دارد و
من:
سکته و قرض.
یادم می آید توی انشائ
من نوشته بودم می خواهم آدم مفیدی شوم و
او اصلا انشا ننوشته بود؟!!
حالا او آدم مهمی شده .!!!!
حالا شاگردان من برای سلام کردن به او از هم سبقت می گیرند.

برگرفته از وبلاگ:/ یاداشتهای معلم جغرافیا و http://zibad2007.blogfa.com
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد غریب معاذی نژ اد
|
معاذی نژاد محمد غریب ..بازنشسته فرهنگی سالیانی دور معلم این دیار یعنی شهرستان پاوه بوده ام