دوستی داشتم که مردود شد و ترک تحصیل کرد !
و من درس خواندم و معلم شدم!
حالا او یک ماشین پورشه دارد و
من:

یک لیست توی پوشه.
او اوراق مشارکت دارد و
من :

اوراق امتحانی.
او عینک آفتابی دارد و
من :

عینک ته استکانی.
او سکه و ارز دارد و
من:

سکته و قرض.


یادم می آید توی انشائ
من نوشته بودم می خواهم آدم مفیدی شوم و
او اصلا انشا ننوشته بود؟!!

حالا او آدم مهمی شده .!!!!

حالا شاگردان من برای سلام کردن به او از هم سبقت می گیرند.


برگرفته از وبلاگ:/            یاداشتهای معلم جغرافیا و  http://zibad2007.blogfa.com