عکسی ازاول ابتدایی خودم .سال 1345 .سمت راست

اواسط شهر یور ونزدیکیهای ماه  مهر  که فرا می رسید  معلمین ابتدایی  شور وحال خاصی  در وجودشان می جوشید  ،  در محل های خاصی جمع میشدیم واز گرفتن ابلاغ وگاها از پارتی بازی ها  ...... ودوری ونزدیکی روستا   ودر مجموع از   کم وکیف کار جدید  با هم صحبت می کردیم  راستش را بخواهید اداره  همیشه زورش به معلمین ابتدایی  بیشتر می رسید وتذکر وتوبیخ وکسر حقوق در  آن مقطع درسی   بسیار  مرسوم بود  ( ابتدایی ها همیشه صبج وظهر تا آخر هفته می بایست به مدرسه میرفتند ومعلم های راهنمایی ودبیرستان تمام ایام هفته وتعیین وقت دست خودشان  بود .حتی در رفت وآمدها به محل های دور از شهر آنها بیشترشان با پیکان وجلو ماشین تردد می کردند  ابتدایی ها به دلیل فقر اقتصادی وحقوق کم آن دور وزمانه پشت تاکسی بار هم گیر نمی آمد .در واقع کرامت وعزت هم گاها زیر سوال می رفت .ولی چاره ای نبود  ) این عملکردها تاثیر اتی در رفتارهایمان نمی گذاشت   .عشق وعلاقه به خدمت   نسبتا در همه همکاران دیده می شد ، راستش اوائل استخدامی  بود وهر چه در س روانشناسی وتربیتی خوانده بودیم می خواستیم  اکثر آنرا در مدارس ابتدایی  پیاده کنیم ولی ساز وکار وبستر های لازم هیچگاه  فراهم نمی شد .

در واقع .آن دور وزمانه    توقعات،  وامیال وآرزوها ی انسانها  خیلی پایین بود ، بحث  وگفتگو ها حول محورهای دیگری بودند  . به هر حال در گفتگوهایمان با همدیگر از تعداد محصلین می گفتیم .از چند پایه بودن مدرسه . از  امکانات اولیه مانند فقدان  دستشویی و تانکر وبشکه نفت برای زمستا نهای سخت . مهم ترین مسئله این بود آیا  روستا یی را که انتخاب نموده ایم جاده قابل دسترسی   ماشین دوکابینه ووانت بار برای آخر هفته وجود دارد یا نه ویا  حداقل وسیله  تراکتور شخم زنی آن هم با  خطرات وسختی های خاصی که داشت .وجود آن مانند بهترین ماشین امروزی برایمان بود .در همان   اواخر شهریور به روستا  سری می زدیم ویک اتاق  در کنار صاحب خانه اجاره می کردیم ، به فکر تهیه نایلون  برای سقف  وکشیدن آن به دور اتاق  خود بودیم ..تمام خانه های روستایی سقف آنها تیر چوبی یا   (دار )  بود وبوی کاه و گل دیوارها  با پنجره های بسیار کوچک چوبی در زمستانهای پر برف ، لذت مدرسه  وخواب ظهر ها را صد چندان می نمود .حتما می بایست یک تله موش را هم  تهیه می کردیم  که  با آسودگی وبدون  سر وصدا ، شب را به صبح برسانیم    .همه وسایل زندگی  ساده بودند  همانند سادگی روستا ها وخلوص نیت انها ،  وجود چند  عدد تخم مرغ در طاقچه اتاق با یک کاسه ماست مانده از روز گذشته امید وتوکل را  صد چندان می نمود .  حقوق آن دور وزمانه 3500 تومان بود  .مرغ را در سال قبلش دانه ای 60 تومان خریده بودیم ..اگر می خواستیم خیلی اید ه آل زندگی کنیم یک تلویوزیون سیاه وسفید 14 اینچ  را    با پس انداز چند ماه  را می توانستیم بخریم وبا بودن آن دیگر   زندگی ، برای زن وبچه پادشاهی بود .شبکه یک ویک کانال عراق را می توانستیم با  بستن یک بشقاب کهنه  به آنتن وبستن ان به چوب بسیار بزرگ توسط یک طناب رنگارنگ  دریافت را بهتر می نمود   . اما امروز ه شاید  دیگر آن گفتمانها وامیال و آرزوها جایشان را  چیز دیگری گرفته است   ، بیتوته وخواب در روستا به هیچ عنوان در سر لوجه  کا ر بعضی ها قرار ندارد . حرف اول این است که شب به مر کز شهر بر گردند و محصل ومدرسه وعشق وعلاقه در حاشیه است  وماشین ومسکن و در آمد های جانبی  در اولویت اصلی قرار دارند